اریک لاکمب

کارهای تاریک و سیاه نمایی اریک لاکمب تصویر ساز معاصر فرانسوی رو دوست دارم . به فضای ذهنی این روزهایم نزدیکه . تصاویر مسخ شده و رو به زوال ٫ با اینکه در حال دگرگونی هستن  اما خوش بینی و امیدی در آنها وجود ندارد.

 

                                    

 

                                   

 

                                    

                                  

 

                                   

 

                                   

 

                                  

 

برای دیدن وبلاگش به این آدرس مراجعه کنید http://monstror.blogspot.com/

دفترچه مرگ

درباره جوون هفده ساله ای بود که دفترچه ای که مامور مرگ از دستش افتاده بود رو پیدا می کنه که اگه اسم واقعی هر کس و نحوه مردنشو توش بنویسه  در اندک زمانی اون شخص می میره .جوونکم تصمیم گرفت اسم تمام مجرمینو که از طریق مختلف پیدا می کنه و توش بنویسه٫ هر چند قدرت حداقل تو داستانها هرگز آخر و عاقبت خوبی نداره و یه آفته .  از لحاظ کشش داستانی و هنری چنگی به دل نمی زد و از اون مانگاهای معمول بود اما طرح داستانشو دوست داشتم چون تمام مدت فکر می کردم اگه من اون دفترچه رو داشتم چی می شد . کلی اسم داشتم توش بنویسم و کلی دیگه هم پیدا می کردم . شاید اینکه می گن دنیا حساب کتاب داره و دار مکافاته حقیقت پیدا می کرد / تموم قاتلها ٫ دزدها ٫ ولگردها٫ مردم آزارها ... و دیگه عدالت یه کلمه من درآوردی از ضعفا نبود .خلاصه بلند پروازی رویایی شیرنی بود و بعدش به این فکر کردم تموم کسایی که این داستانو دیدن حتما همین آرزو رو دارن حتی قاتلها و دزدها و مردم آزارها و تموم وحشی های دیگه.

*و دنیا هرگز جای امنی نخواهد شد.

palermo shooting

                                         

شلیک در پالرمو  اثر ویم وندرس ـ 2008 

زیبایی عجیبی این فیلم برایم داشت نه فقط به خاطر فضای سورئال و  رویاهای یک عکاس که بقول خودش در کارش گمشده بود بلکه کیفیت رویاهای او که بنحو ی شکل دیگری از زندگی روزمره بود . فیلمهای زیادی از رویاهای آدمهای سرگردون دیده بودم اما این یکی طوری رویا و زندگی در هم آمیخته  که /مثل صحنه ای که عکاس روی زمین که کم کم از حالت افقی به حالت عمودی در میآید/  حس عدم تعادل و لغزندگی را به بیننده اش منتقل می کند.جایی که عکاس دچار بیخوابی شده تختخوابش بطرز عجیبی بزرگتر خود اوست و یا وقتی خیلی خسته است تختش اونقدر کوچک می شود که مجبور است برای خوابیدن پاهایش را جمع کند ٫ احساسی آشنا از حالتهای ذهنی به ما می دهد که هر روز در حال تجربه کردنش هستیم و فقط توضیح دادنش آن را از یک موقعیت کاملا طبیعی به فراتر از آن تبدیل می کند . بجز دیالوگ تکراری آخر فیلم با مرد ناشناس اثری یگانه و قابل توجه است.

 

عناصر نهفته

از نورهای مبهم و انتزاعی در آثار نقاشان خوشم می آید .نور با هویتی مستقل که در دنیای واقعی ما غیر ممکن بنظر می رسد .جزئی از یک ساختار کلی که دنیای ذهنی یک نقاش را روشن می سازد .جادوی نور به مثابه آشکار ساختن اتاق های تاریک ذهن  هر چند گذری و افسون شده .خاصیت این اتاقهای تاریک همین است که در نوری طبیعی و مستقیم  اشکالشان خواهند سوخت. آثار برخی از نقاشان اینگونه اند که در دنیای طبیعی تاب نمی آورند زیرا همواره به دنبال دگرگونه گی و بی مسافتی هستند.

*جایی خوندم که دادایستها افکار خود را روی اشیا متمرکز کردند و پس از آنکه آنها را از پای در آوردند به سوی سورئالیستها پرتشان کردند . از دادا خوشم می یاد بیشتر از کارهایشان نظریاتشان برایم جذابیت دارند .

*این سئوال همواره وجود دارد چگونه انتقال تصویر ذهنی به عینی امکان پذیر است . مرز قابل فهم شدن یک اثر هنری و بی بدیل بودن آن کجاست.با خودم میگویم حتما باید نظمی در کار باشد نظمی جادویی و کاملا فردی که به واسطه همین نظم ادراکات ما از حالت ذهنی به یک فرم عینی تبدیل می شود. اما پیدا کردن آن کار ساده ای نیست و شاید هیجانات افسار گسیخته بزرگترین مانع برای کشف آن باشند.

*گاهگاهی که هنر مندی را می بینم که در اثرش خودش را با اشیا پیرامونش هماهنگ کرده که گویی نه جزئی از او بلکه خود اوست خوشایندی ترسناکی سراغم می آید .بدبینانه لذت می برم .کارهای پل کلی این خصوصیت را برایم دارند. یکی از آثارش به نام اشباحی که جسمیت یافتن شاید در بر گیرنده دید کلی او به سوژههای نقاشیش است.