<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ساعت 4</title>
<link>https://saet4.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Aug 2017 22:14:11 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خونه</title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/79</link>
<description>خونه فقط جایی نیست که میخوابی و بیدار میشوی . خانه فقط لم دادن و نوشیدن چای نیست . خونه فقط گنجه برای چینیهای قدیمی نیست . خونه فقط کنار زدن پرده و آب دادن گلدانها نیست .خونه فقط چیدن میز شام و مرور دلتنگی ها نیست . خونه فقط چهار دیواری ساکت بی چون و چرایی نیست . خونه فقط امنیت بستن یک در نیست .خونه همه چیز است . همه چیز ...</description>
<pubDate>Wed, 02 Aug 2017 22:14:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title>نفرت</title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/78</link>
<description>نفرت واژه غریبی است . آنچنان که تو را گرفتار ، دیگران را گریزان می کند . مسمومیتی با علائمی بیمارگونه ، بر افروخته و تب آلود از درون یخ می زنی . نفرت مثل عشق نیست که برایش شعر بگویی و نه مانند آزادی که وصفش کنی . نا امیدانه سعی می کنی بیانش کنی اما آنچه بروز می دهی واقعیتی است که از درون خالی و از بیرون دفنت می کند .</description>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2014 18:09:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>اغلب به روزهایی فکر می کنم که گذشتند بی آنکه آمده باشند </title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/71</link>
<description>گاهی آفتابی ترین خاطراتت هم تاریک می شن وقتی سعی می کنی اتفاقی رو از زمانش جدا کنی . بیهوده است . اتفاقیه که افتاده . اونم از پرتگاه بی انتهایی به نام گذشته . هر چه هم دنبالس کنی جز سقوط کردن در هیچ به جایی نمی رسی .</description>
<pubDate>Mon, 11 Nov 2013 13:34:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>همیشه یه جور نمی مونه </title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/70</link>
<description>با خودم عهد کرده بود پام و اینجا نذارم اما خوب اینم مثل تمام عهد شکنی هام انگاری عملی نشد . دلم برای وبلاگم تنگ شده بود . هرچند سوت و کور ، هر چند بی معنی اما بازم اینجا وبلاگ خودمه هر وقت که برگردم همون جور منتظرمه و فرقی هم نمی کنه من چقدر تغییر کرده باشم .</description>
<pubDate>Mon, 28 Oct 2013 10:39:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>نهایت بدبختی از نوع داوینچی</title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/60</link>
<description>سالها پیش یه استاده اومد سر کلاس ٫ از اون استادهایی که همه براش احمق و نادون بودن و خیلی هم عصبانی بود . رو کرد به گله گوسفندی که یکیشون من بودم و حرفی زد که یه چوپون عاقل به گوسفنداش می زنه . استاد گفت &quot; می دونید اگه یه پیرزن و بزکش کنید مسخرش کردید . کسی که طراحی بلد نیست غلط می کنه نقاشی کنه . دیدم بعضی ها طرح کار رو کج کوله می زنن می گن تو رنگ یه کاریش می کنیم شما بی جا می کنید.&quot; یه همچین چیزایی .</description>
<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 21:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>وصله ی ناجور در بهشت کارگران / رابیندرانات تاگور</title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/58</link>
<description>((مرد هیچ وقت به سودمندی محض اعتقاد نداشت . او که کار مفیدی انجام نمی داد ٫ خود را در هوا و هوسهای جنون آمیز غرق می کرد . مجسمه می ساخت ٫ پیکره های کوچک زنان و مردان و قلعه ها و اشیای عجیب و غریب را درست می کردکه با صدف های دریایی آراسته شده بودند . نقاشی می کرد .همین طور وقتش را با کارهایی هدر می داد که نه نتیجه ای داشت ٫ نه فایده ای . مردم به او می خندیدند . گهگاه عهد می کرد ٫ هوسهایش را کنار بگذارد ٫ ولی فایده ای نداشت .)) ...</description>
<pubDate>Fri, 10 Jun 2011 17:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>حشرات</title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/57</link>
<description>می گم یه برنامه مستند دیدم درباره زندگی حشرات . درباره یه میلیون از این حشره های کوچلو بود که توی یه مرداب بوجود می اومدن. حشره ها حتی معده هم نداشتند چون تمام مدت زندگیشون به یه روزم نمی کشید اونا تند تند بالای همون مردابی که تخم گذاری شده بودند بال بال می زدند . اونقدر فرصت داشتند که تولید مثل کنند . بعدش انرژیشون که تموم می شد تو همون مردابه می افتند و می مردن اونوقت یه میلیونتا حشره دیگه بوجود می اومدند اونام هم تخم گذاری می کردند و می مردن و باز</description>
<pubDate>Wed, 25 May 2011 15:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>معکوس</title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/56</link>
<description>به یه جایی می رسی که می بینی چیزایی رو که نتونستی بدست بیاری حیلی بیشتر از اونایین که از دست دادی . اونوقته که شمارش معکوست شروع می شه . تیک و تاک تیک و تاک شایدم تاک و تیک ...</description>
<pubDate>Mon, 23 May 2011 14:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>هوا بس ناجوانمردانه سرذ است </title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/55</link>
<description>بچه که بودم مجبور بودم فقط موسیقی سنی گوش کنم اونم از اجباری ک بزرگترها به اجبار بزرگترای دیگه بخوردمون می دادن . اگه کسی ازم می پرسید از چه آهنگی خوشم می یاد جوابش همیشه یکی بود . شجریان . چون اون موقع تب اون بد جور به جون بزرگترام افتاده بود و هر جور موسیقی دیگه ای مبتذل بود و بخاطرش قضاوت محاکمه بعدشم تنبیه می شدی . این بازی بزرگترایی بود که بی چون چرا توش افتاده بودن . موسیقی سنتی نمادی از خوب بودن و حرف گوش کن بودن و اطاعت بود .</description>
<pubDate>Sun, 08 May 2011 12:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>عامه پسند/ چارلز بوکوفسکی</title>
<link>https://saet4.blogfa.com/post/54</link>
<description>من با استعداد بودم . یعنی هستم . بعضی وقتها به دستهایم نگاه می کنم و فکر می کنم که می توانستم پیانیست بزرگی بشوم . یا یه چیز دیگر . ولی دستهایم چکار کرذه اند ؟یک جایم را خارانده اند ٫ چک نوشته اند ٫ بند کفش بسته اند ٫ سیفون کشیده اند و غیره . دستهایم را حرام کرده ام . همین طور ذهنم را . نیک بلان از عامه پسند سالها پیش از بوکوفسکی موسیقی آب گرم رو خونده بودم برای همین کمی با ادبیاتش آشنا بودم. اما وقتی سراغ کتاب رفتم مطمئن نبودم موسیقی اب گرم از بوکوفسکی</description>
<pubDate>Mon, 02 May 2011 18:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saet4</dc:creator>
<guid>saet4.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
</channel>
</rss>
